خلوتی با حیدر شیرازی
شمارهٔ ۴۳ - و له ایضا
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگار عهد شکن بی وفای دوران استبیا و دور رخش را ببین که دور آن است
۲
خطش چو خضر و دو زلفش بسان ظلمات استولی لب و دهنش همچو آب حیوان است
۳
دمی که در نظرم آن نگار دلجوی استشبی که در برم آن راحت دل و جان است
۴
بهار و باده و معشوق و چنگ و بانگ دف استبهشت و کوثر و حور و قصور و رضوان است
صفحهٔ ۱ از ۳