خلوتی با حیدر شیرازی
شمارهٔ ۴۵ - و له ایضا
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا که مردمک دیده غرقه در آب استببین که اشک روانم به رنگ عناب است
۲
به یاد یار گل اندام، خار همچو سنانبه زیر پهلوی مجروح من چو سنجاب است
۳
ز حال دیده ی بی خواب من چه غم داردستمگری که ز جام غرور در خواب است
۴
ز گریه مردم دریانشین دیده ی منبه حسرت گهری در میان غرقاب است
صفحهٔ ۱ از ۲