خلوتی با حیدر شیرازی
شمارهٔ ۴۴ - و له ایضا
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا که درد مرا از لب تو درمان استببین که چون سر زلفت دلم پریشان است
۲
گرم به باد دهی، ز آتش تو خاک شومکه خاک پای تو خوشتر ز آب حیوان است
۳
اگر اسیر کمند تو می شوم، چه شوداسیر گلشن رویت هزاردستان است
۴
به یوسف نکنم نسبت ای عزیز! که توهزار یوسفت اندر چه زنخدان است
صفحهٔ ۱ از ۳