خلوتی با حیدر شیرازی
شمارهٔ ۷۵ - و له
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن بت که چشم مستش دلها همیربایدخواهم لبش ببوسم، خوش باشد ار برآید
۲
یاقوت شکرینش در خوشاب پوشدگیسوی عنبرینش بر گل عبیر ساید
۳
نقش و نگار رویش در کارگاه خوبیمانی اگر ببیند انگشتها بخاید
۴
در دست انتظارش گر جان دهیم اولیدر پای نازنینش گر سر نهیم شاید
صفحهٔ ۱ از ۲