خلوتی با حیدر شیرازی
شمارهٔ ۷۶ - و له ایضا
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من آن معشوق میخواهم که یار مهربان است اوچه جای جان شیرینم که شیرینتر ز جان است او
۲
کنم در دیدگان جایش ببازم سر ز سودایشبنازم پیش بالایش که چون سرو روان است او
۳
ز رویش از قمر پرسم ز لعلش از شکر پرسمز کوهش از کمر پرسم که با وی در میان است او
۴
اگر این لحظه جان من بخواهد خان و مان منفدا بادش روان من که آرام روان است او
صفحهٔ ۱ از ۲