خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق جمال جانان دریای آتشین استگر عاشقی بسوزی زیرا که راه این است
۲
جایی که شمع رخشان ناگاه بر فروزندپروانه چون نسوزد کش سوختن یقین است
۳
گر سر عشق خواهی از کفر و دین گذر کنکانجا که عشق آمد چه جای کفر و دین است
۴
عاشق که در ره آید اندر مقام اولچون سایهای به خواری افتاده در زمین است
صفحهٔ ۱ از ۳