شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیمی جرونی

بخش ۳۹ - رفتن شاپور پیش شیرین و عتاب کردن شیرین به او

شیرین و فرهاد

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو بشنید این سخن شاپور از شاهبه پا برجست و روی آورد بر راه
۲
روان شد سوی قصر آن مه نورسانید آنچه بد پیغام خسرو
۳
پس آنگه گفت شاهت عذرخواه استبرای مقدمت چشمش به راه است
۴
چو شمع از آتش دل هست در سوزندارد غیر فکر تو شب و روز
صفحهٔ ۱ از ۱۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth