خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گلرنگ شد در و دشت، از اشکباری ماچون غیر خون نبارد، ابر بهاری ما
۲
با صد هزار دیده، چشم چمن ندیدهدر گلستان گیتی، مرغی به خواری ما
۳
بیخانمان و مسکین، بدبخت و زار و غمگینخوب اعتبار دارد، بیاعتباری ما
۴
این پردهها اگر شد، چون سینه پاره دانیدل پرده پرده خون است، از پردهداری ما
صفحهٔ ۱ از ۳