شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی یزدی

شمارهٔ ۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش یارم زد چو بر زلف پریشان شانه راموبه‌مو بگذاشت زیر بار دل‌ها شانه را
۲
نیست عاقل را خبر از عالم دیوانگیگر ز نادانی ملامت می‌کند، دیوانه را
۳
در عزای عاشق خود شمع سوزد تا به حشرخوب معشوق وفاداری بود، پروانه را
۴
جز دل سوراخ سوراخش نبود از دست شیخدانه‌دانه چون شمردم سبحه صد دانه را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth