خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای که پرسی تا به کی دربند دربندیم ماتا که آزادی بود دربند در بندیم ما
۲
خوار و زار و بیکس و بیخانمان و دربهدربا وجود این همه غم، شاد و خرسندیم ما
۳
جای ما در گوشهٔ صحرا بُوَد مانند کوهگوشهگیر و سربلند و سختپیوندیم ما
۴
در گلستان جهان چون غنچههای صبحدمبا درون پر ز خون در حال لبخندیم ما
صفحهٔ ۱ از ۳