شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی یزدی

شمارهٔ ۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر که تأمین شود از دستِ غم آزادیِ مامی‌رود تا به فلک هلهلهٔ شادیِ ما
۲
ما از آن خانه‌خرابیم که معمارِ دو دلنیست یک لحظه در اندیشهٔ آبادیِ ما
۳
بس که جان را به رَهِ عشق تو شیرین دادیمتیشه خون می‌خورد از حسرتِ فرهادیِ ما
۴
داد از دستِ جفای تو که با خیره‌سریکرد پامالِ ستم مدفنِ اجدادیِ ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth