خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به هنگامِ سیهروزی عَلَم کن قَدِّ مردی راز خونِ سرخفامِ خود بشوی این رنگِ زردی را
۲
نصیبِ مردمِ دانا به جز خونِ جگر نَبوَددر آن کشور که خلقش کرده عادت هرزهگردی را
۳
ز لیدرهای جمعیت ندیدم غیر خودخواهیاز آن با جبر کردم اختیار اقدامِ فردی را
۴
کنون تازم چنان بر این مبارزهای نالایقکه تا بیرون کنند از سر هوای همنبردی را
صفحهٔ ۱ از ۲