خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بس ای دیده سر کردی شبِ غم اشکباری رابه روزِ خویش بنشاندی من و ابرِ بهاری را
۲
گدا و بینوا و پاکباز و مُفلِس و مِسکینندارد کس چو من سرمایهٔ بیاعتباری را
۳
چرا چون نافهٔ آهو نگردد خونِ دل دانادر آن کشور که پُشک ارزان کند مُشکِ تتاری را
۴
غِنا با پافشاری کرد ایجادِ تهیدستیخدا ویران نماید خانهٔ سرمایهداری را
صفحهٔ ۱ از ۲