شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی یزدی

شمارهٔ ۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زد فصل گل چو خیمه به هامون جنون مااز داغ تازه سوخت دل لاله‌گون ما
۲
آن دم به خون دیده نشستیم تا کمرکان سنگدل ببست کمر را به خون ما
۳
ما جز برای خیر بشر دم نمی‌زنیماین است یک نمونه ز راز درون ما
۴
در بزم ما سخن ز خداوند و بنده نیستدون پیش ماست عالی و عالی‌ست دون ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth