خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با دل آغشته در خون گرچه خاموشیم مالیک چون خم دهان کف کرده در جوشیم ما
۲
ساغر تقدیر ما را مست آزادی نمودزین سبب از نشئه آن باده مدهوشیم ما
۳
گر توئی سرمایه دار با وقار تازه چرخکهنه رند لات و لوت خانه بر دوشیم ما
۴
همچو زنبور عسل هستیم چون ما لاجرمهر غنی را نیش و هر بیچاره را نوشیم ما
صفحهٔ ۱ از ۲