خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زاهدا چند کنی منع قدحنوشی راکه به عالم ندهم عالمِ مدهوشی را
۲
بایدش سوخت به هر جمع سراپا چون شمعهر که از دست دهد شیوهٔ خاموشی را
۳
زندگی بیتو مرا ساخت چنان از جان سیرکه طلب میکنم از مرگ همآغوشی را
۴
آنکه تا دوش جگرگوشهٔ ناپاکی بوددارد امروز به پاکان سر همدوشی را
صفحهٔ ۱ از ۲