خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفتمشکل ما را بمردن خوب آسان کرد و رفت
۲
جغد غم هم در دل ناشاد ما ساکن نشدآمد و این بوم را یکباره ویران کرد و رفت
۳
جانشین جم نشد اهریمن از جادوگریچند روزی تکیه بر تخت سلیمان کرد و رفت
۴
پیش مردم آشکارا چون مرا دیوانه ساختروی خود را آن پری از دیده پنهان کرد و رفت
صفحهٔ ۱ از ۲