خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشقبازی را چه خوش فرهاد مسکین کرد و رفتجان شیرین را فدای جان شیرین کرد و رفت
۲
یادگاری در جهان از تیشه بهر خود گذاشتبیستون را گر ز خون خویش رنگین کرد و رفت
۳
دیشب آن نامهربان مه آمد و از اشک شوقآسمان دامنم را پر ز پروین کرد و رفت
۴
پیش از اینها ای مسلمان داشتم دین و دلیآن بت کافر چنینم بیدل و دین کرد و رفت
صفحهٔ ۱ از ۲