خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب غم روز من و ماه محن سال منستروزگاریست که از دست تو این حال منست
۲
بسکه دلتنگ از این زندگی تلخ شدممردن اکنون به خدا غایت آمال منست
۳
دوست با هر که شدم دشمن جانم گردیدچکنم اینهمه از شومی اقبال منست
۴
در میان همه مرغان چمن فصل بهارآنکه بشکسته شد از سنگ ستم، بال منست
صفحهٔ ۱ از ۲