خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غم نیست که با اهل جفا مهر و وفا داشتبا اهل وفا از چه دگر جور و جفا داشت
۲
از کوی تو آن روز که دل بار سفر بستدر هر قدمی دیده حسرت بقفا داشت
۳
همچشمی چشمان سیاه تو نمی کرددر چشم اگر نرگس بیشرم، حیا داشت
۴
هر روز یکی خواجه فرمانده ما گشتیک بنده در این خانه دو صد خانه خدا داشت
صفحهٔ ۱ از ۲