خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چمن از لاله چو بنهاد به سر افسر سرخپای گل زن ز کف سبزخطان ساغر سرخ
۲
اشک چون سیم سپیدم شد از آن خون که ز خلقزردرویی کشد آنکس که ندارد زر سرخ
۳
گرچه من قاتل دل را نشناسم امادیدهام در کف آن چشم سیه خنجر سرخ
۴
کی به بام تو پری روی زند بال و پریهر کبوتر که ز سنگ تو ندارد پر سرخ
صفحهٔ ۱ از ۳