شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی یزدی

شمارهٔ ۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ابر چشم از سوز دل تا گریه را سر می‌کندهرکجا خاکیست از باران خون تر می‌کند
۲
تا ز خسرو آبروی آتش زرتشت ریختگنج بادآور ز حسرت خاک بر سر می‌کند
۳
خیر در جنس بشر نبود خدایا رحم کناین بشر را کز برای خیر خود شر می‌کند
۴
سیم را نابود باید کرد کاین شیء پلیدمؤمن صدساله را یک‌روزه کافر می‌کند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth