خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پاسبان خفته این دار گر بیدار بودکی برای کیفر غارتگران بیدار بود
۲
پرده دل تا نشد چاک از غمت پیدا نگشتکز پس یک پرده پنهان صدهزار اسرار بود
۳
ناتوانی بین که درمان دل بیمار خویشجُستم از چشمی که آن هم از قَضا بیمار بود
۴
در شب غم آنکه دامان مرا از کف ندادبا گواهی دادن دل دیده خونبار بود
صفحهٔ ۱ از ۲