خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل مایه ناکامی است از دیده برون بایدتن جامه بدنامی است آغشته به خون باید
۲
از دست خردمندی، دل را به لب آمد جانچندی سر سودائی پابند جنون باید
۳
شمشیر زبان ای دل، کامت نکند حاصلدر پنجه شیر عشق یک عمر زبون باید
۴
شب تا به سحر چون شمع، می سوزم و می گویدگر عاشق دلسوزی سوز تو فزون باید
صفحهٔ ۱ از ۲