شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی یزدی

شمارهٔ ۱۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر پریشان خم گیسوی تو از شانه نبودهر خمی منزل جمعی دل دیوانه نبود
۲
تیشه بر سر زد فرهاد و چو شیرین جان داددیگران را مگر این همت مردانه نبود
۳
گر به کنج دل من غیر غمت راه نیافتجای آن گنج جز این خانه ویرانه نبود
۴
جذبه عشق مرا برد به جایی که ز وصلفرق بین فرق و محرم و بیگانه نبود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth