خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۱۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در جهان کهنه از نو شور و شر باید نمودفکر بکری بهر ابنای بشر باید نمود
۲
سیم و زر تا هست در عالم بشر آسوده نیستتا شویم آسوده محو سیم و زر باید نمود
۳
خاک عالم گل شد از اشکم چه خاکی سر کنمزین سپس فکری برای چشم تر باید نمود
۴
در قدمگاه محبت پا منه بردار دستیا اگر پا می گذاری ترک سر باید نمود
صفحهٔ ۱ از ۲