خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۱۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کس که به دل مهر تو مهپاره ندارداز هر دو جهان بهره به یکباره ندارد
۲
فریاد ز بیچارگی دل که به ناچارجز آنکه به غم ناله کند چاره ندارد
۳
هم ثابت در عشقم و هم رهرو سیارافلاک چو من ثابت و سیاره ندارد
۴
دارد دل من گر هوس خفتن در گورطفل است و بجز عادت گهواره ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲