شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی یزدی

شمارهٔ ۱۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یارب ز چیست بر سر فقر و غنا هنوزگیتی به خون خویش زند دست و پا هنوز
۲
دردا که خون پاک شهیدان راه عشقیک جو در این دیار ندارد بها هنوز
۳
با آنکه گشت قبطی گیتی غریق نیلدر مصر ما فراعنه فرمانروا هنوز
۴
کابینه ها عموم سیاه است ز آنکه هیچکابینه سفید ندیدیم ما هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth