شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی یزدی

شمارهٔ ۱۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فدای سوز دل مطربی که گفت به سازدر این خرابه چو منزل کنی بسوز و بساز
۲
چنان ز سنگ حوادث شکست بال و پرمکه عمرها به دلم ماند حسرت پرواز
۳
کنم به زیر پر خویش سر به صد اندوهچو مرغ صبح ز شادی برآورد آواز
۴
گره‌گشا نبوَد فکر این وکیل و وزیرمگر تو چاره کنی ای خدای بنده‌نواز
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth