خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۱۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب چو در بستم و مست از مِیِ نابش کردمماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
۲
دیدی آن تُرکِ خَتا دشمن جان بود مراگرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
۳
منزلِ مردمِ بیگانه چو شد خانهٔ چشمآنقدر گریه نمودم که خرابش کردم
۴
شرحِ داغِ دلِ پروانه چو گفتم با شمعآتشی در دلش افکندم و آبش کردم
صفحهٔ ۱ از ۲