خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۱۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا که در ساغر شراب صاف بیغش کردهایمبر سر غم خاک از آن آب چو آتش کردهایم
۲
قدر ما در میکشی میْخوارگان دانند و بسچون به عمری خدمت رندان میْکش کردهایم
۳
سعی و کوشش چون اثر در سرنوشت ما نداشتبیجهت ما خاطر خود را مشوش کردهایم
۴
نقشهای پرده دل تا که گردد آشکارچهره را با خامه مژگان منقش کردهایم
صفحهٔ ۱ از ۲