شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی یزدی

شمارهٔ ۱۵۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یاد باد آن شب که جا بر خاک کویی داشتیمتا سحر از آتش دل آبرویی داشتیم
۲
خرم آن روزی که در میخانه با میخوارگانتا به شب از نشئهٔ می، های و هویی داشتیم
۳
سیل می از کوهسار خُم به شهر افتاد دوشکاشکی ما هم به دوش خود سبویی داشتیم
۴
بود اینم از برای دیدن معشوق مرگدر تمام زندگی گر آرزویی داشتیم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth