شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی یزدی

شمارهٔ ۱۵۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
موبه‌مو شرح غمت روزی که با دل گفته‌ایمهمچو تار طره‌ات سر تا قدم آشفته‌ایم
۲
فصل گل هم گر دلتنگم نشد وا نی شکفتما و دل تا عمر باشد غنچه نشکفته‌ایم
۳
از شکاف سینه ما کن نظر تا بنگریگنج مهرت را چه سان در کنج دل بنهفته‌ایم
۴
شاهد زیبای آزادی خدایا پس کجاستمقدم او را به جانبازی اگر پذرفته‌ایم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth