خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۱۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزگاری شد که سر تا پا دلی غمناک دارمهمچو صبح از دست غم هر شب گریبان چاک دارم
۲
من تن تنها و خلقی دشمن جانند، امادوست چون شد دوست با من کی ز دشمن باک دارم
۳
آتش غم داد بر باد فنا بنیاد هستیاینک از آن شعله در چشم آب و بر سر خاک دارم
۴
پاکبازم در قمار عشق هر چند، ای حریفانپیش پاکان دامنی با پاک بازی پاک دارم
صفحهٔ ۱ از ۲