خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۱۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از پی دیوانگی تا آستین بالا زدیمهمچو مجنون خیمه را در دامن صحرا زدیم
۲
زندگانی بهر ما چون غیر دردسر نداشتبر حیات خود به دست مرگ پشت پا زدیم
۳
تا به مژگان تو دل بستیم در میدان عشقخویش را بر یک سپاهی با تن تنها زدیم
۴
بی نیازی بین که با این مفلسی از فر فقرطعنه بر جاه جم و دارائی دارا زدیم
صفحهٔ ۱ از ۲