شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی یزدی

شمارهٔ ۱۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از جور چرخ کج‌روش، وز دست بخت واژگوندارم دل و چشمی عجب، این جای غم آن جوی خون
۲
دوش از تصادف، شیخ و من، بودیم در یک انجمنکردیم از هر در سخن، او از جنان، من از جنون
۳
از اشک خونین دلخوشم، وز آه دل منت کشمدایم در آب و آتشم، هم از برون، هم از درون
۴
می‌دید اگر خسرو چو من، رخسار آن شیرین‌دهنمی‌کَند همچون کوهکن، با نوک مژگان بیستون
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth