شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی یزدی

شمارهٔ ۱۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر خدا خواهد بجوشد بحر بی‌پایان خونمی‌شوند این ناخدایان غرق در طوفان خون
۲
با سرافرازی نهم پا در طریق انقلابانقلابی چون شوم، دست من و دامان خون
۳
خیل دیوان را به دیوانخانه دعوت می‌کنممی‌گذارم نام دیوانخانه را دیوان خون
۴
کارگر را بهر دفع کارفرمایان چو تیپبا سر شمشیر خونین می‌دهم فرمان خون
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth