خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۱۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای توده دست قدرت از آستین برون کنوین کاخ جور و کین را تا پایه سرنگون کن
۲
از اشک و آه ای دل کی می بری تو حاصلاز انقلاب کامل خود را غریق خون کن
۳
با صد زبان حقگو لب بند از هیاهودر پنجه غم او خود را چو من زبون کن
۴
چون کوهکن به تمکین بسپار جان شیرینوز خون خویش رنگین دامان بیستون کن
صفحهٔ ۱ از ۲