شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۱۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر دل که وصال تو طلب کردشب خوش بادش که روز شب کرد
۲
در تاریکی میان خون مردهر که آب حیات تو طلب کرد
۳
وآنکس که بنا در این گهر یافتبی خود شد و مدتی طرب کرد
۴
آن چیز که یافت بس عجب یافتوآن حال که کرد بس عجب کرد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth