خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۱۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به جز این مرا نماند، پس مرگ سرگذشتیکه منت ز سر گذشتم، چو توام به سر گذشتی
۲
ز غم جدایی تو، چو ز عمر سیر گشتمبه مزار من گذر کن، به هوای سیر و گشتی
۳
اگرش جنون ناقص، نگرفته بود دامنز چه فرق داد مجنون، به میان شهر و دشتی
۴
دل خوش به وجد آید، ز هوای گلشن اماپر مرغ بسته باشد، گل و سبزه تیغ و طشتی
صفحهٔ ۱ از ۲