شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی یزدی

شمارهٔ ۱۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نیمه شب زلف را در سایه مه تاب دادیوز رخ چون آفتابت زینت مهتاب دادی
۲
چشم می آلوده را پیوستگی دادی به ابروجای ترک مست را در گوشه محراب دادی
۳
ابرویت را پر عرق کردی دگر از آتش مییا برای قتل ما شمشیر خود را آب دادی؟
۴
چون پرستاران نشاندی کنج لب خال سیه راهندوی پر تاب و تب را شیره عناب دادی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth