خلوتی با فرخی یزدی
شمارهٔ ۱۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن زلف مشکبو را، تا زیب دوش کردیسرو بنفشه مو را، عنبر فروش کردی
۲
در چنگ تار زلفت، تا نیمه شب دل منچون نی نوا نمودی، چون دف خروش کردی
۳
هم جمع دوستان را بیخود فکندی از چشمهم قول دشمنان را، بیهوده گوش کردی
۴
تا برفکندی از مهر، ای ماه پرده از چهربنیان عقل کندی، تاراج هوش کردی
صفحهٔ ۱ از ۲