خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلی دارم به امید و وصالش شاد ازین شبهاولی فریاد از آن روزی که آرد یاد ازین شبها
۲
به امیدی که بنشیند مگر در کوی او روزیبه این شادم که خاک من رود بر باد ازین شبها
۳
شب هجران به روز وصل بود آبستن و اکنونشب وصلست هر شب تا چه خواهد زاد ازین شبها
۴
بود شبهای شادی را ز پی روز مکافاتیدلم در زحمت این روزها افتاد ازین شبها
صفحهٔ ۱ از ۲