خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سر کویی که هرگز ره ندارد پادشاه آنجاگدای بینوایی را که خواهد داد راه آنجا
۲
کشد گر بی گناهان را نمی اندیشد از محشرکه داند نیست خوبان را عقابی زین گناه آنجا
۳
چو سوی صید گه تازد به تیغش حاجتی نبودکه از پا افکند صد صید را از یک نگاه آنجا
۴
به هر منزل که بارد ابر چشم من سرشک غمنروید تا قیامت جز گل حسرت گیاه آنجا
صفحهٔ ۱ از ۳