خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عقده ای از کار ما نگشود لعل یار مازلف او صد عقدهٔ دیگر زند در کار ما
۲
نسبتی دارند با هم التفاتی دور نیستنرگس بیمار او را با دل بیمار ما
۳
تا فلک جاری نکرد از دیده ام سیلاب اشکلحظه ای ایمن نبود از آه آتشبار ما
۴
کاش بخت خفته بیداری بیاموزد ز چشمیا ز بخت خفته خواب این دیدهٔ بیدار ما
صفحهٔ ۱ از ۲