خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گویند که در شرع نبی باده حرام استدر کیش من آن باده که بی دوست به جام است
۲
کس روز وصال تو نداند که کدام استکآن روز همان صبح نگشتهست که شام است
۳
در بزم تمام است غم ار یار نماندور ماند و بیگانه رود عیش تمام است
۴
تا مرغ دل آزاد نگردید ندانستکآرامی اگر هست در آن گوشه دام است
صفحهٔ ۱ از ۳