خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به کوی یار مرا جور آسمان نگذاشتگذاشت اینکه بمانم به کویش آن نگذاشت
۲
فغان ز بیم خزان داشت بلبل و گلچینگلی بگلشن تا موسم خزان نگذاشت
۳
نه از هلاک من پیر آن جوان نگذشتکه در جهان کسی از پیر و از جوان نگذاشت
۴
مرا جفای تو نگذاشت بر در تو و منز شرم روی تو گفتم که پاسبان نگذاشت
صفحهٔ ۱ از ۲