خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روشن از شعلهٔ دل عارض جانانهٔ ماستشمع را روشنی از آتش پروانهٔ ماست
۲
حاجتی نیست که پرسی ز کسی در همه شهرخانهای را که ندانی تو همین خانهٔ ماست
۳
عاقلی گر نبود شیوهٔ طفلان چه عجبسرو کار همه با این دل دیوانهٔ ماست
۴
مست عشق نو نشاید همه کس ورنه شوندعالمی مست ازین می که به پیمانهٔ ماست
صفحهٔ ۱ از ۳