شعر را زندگی کن
خلوتی با سحاب اصفهانی

شمارهٔ ۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بدامگاه غمت دل فتاده و شاد استکه با غمت ز غم هر دو عالم آزاد است
۲
شود زوصل تو محکم بنای عمر امابنای وصل تو چون عمر سست بنیاد است
۳
هزار قصه ز خسرو به بزم شیرین استحکایتی که نباشد حدیث فرهاد است
۴
ز خویشتن خبرم نیست این قدر دانمکه خاکی از ستم روزگار بر باد است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth