شعر را زندگی کن
خلوتی با سحاب اصفهانی

شمارهٔ ۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
همین نه غیر رخ یار دید و هیچ نگفتکه تنگ در بر خویشش گرفت و هیچ نگفت
۲
به بوسه ی شدم امیدوار و از کین بازبجای عربده لب را گزید و هیچ نگفت
۳
همین بس است به هجر منم گواه که تیغبقصد کشتن من سر کشید و هیچ نگفت
۴
مرا گمان که کرده است پاسبان امشبکه پای من به حریمش رسید و هیچ نگفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth